ديدی غزلی سرود؟ فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:44 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.
بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد...
ولی ما هنوز صادق ترینیم!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:57 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
کاش میدانست یکی در این دنیا، او را به اندازه ی یک دنیا دوست میدارد! کاش میدانست که شب و روز به او می اندیشم و آرزو میکنم تصویر چهره ی ماهش را در آینه ی چشمانم ببینم! کاش میدانست که از دلتنگی او لحظه هایم را با اشکهایم همنشین هستم! نمیداند که یکی او را دیوانه وار دوست میدارد ، نمیداند که یکی اینجا خسته و تنها به انتظارش همیشه نشسته است! کاش میدانست که لحظه هایی که به او می اندیشم ، یادش آرامش وجود من است ! او نمیداند که همه ی زندگی ام است ، نمی داند که زندگی ام بدون او تیره تاراست! کاش در میان همه ، یک لحظه نیز به من نگاه میکرد، تا با نگاهش نفس بگیرم ، کاش لحظه ای به حرف دلم گوش میکرد تا با حرفم قلب پاکش را از او بگیرم! کاش میدانست که نگاهم همیشه به ثانیه هاست ، تا حتی لحظه ای از دور هم او را ببینم ، تا دوباره جان بگیرم ، میخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگی کنم و آخر سر نیز بمیرم! کاش میدانست که با یک لحظه نگاه به چشمانم ، زندگی را به من میدهد! نگاهم کن که سوی چشمانم به نور چشمان تو بسته است و نور چشمانت ، روشن بخش قلب تاریک من است!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 4:38 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
تو که در باور مهتابي عشق رنگ دريا داري
فکر امروز باش به کجا مي نگري؟
زندگ ثانيه اي است
وسعت ثانيه ها را مي فهمي؟
مي شود مثل نسيم بال در بال پرستو
بوسه بر قلب شقايق ها بزنيم
هيچ کس تنها نيست ما خدارا داريم
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است.
اندیشه هایم را پر می کنم از آرزوهای سبز
از امید های پایدار
از عشق
از نور
و به سویتان پرواز می دهم.
باشد که مهربانی و سلامتی و آرامش همراه همیشگیتان باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 13:0 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد . ولی باران نمیداند که من
دریایی از دردم . به ظاهر گر چه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم .
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:51 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |