پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید
قلبتان را از نفرت پاک کنید
ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید
ساده زندگی کنید
بیشتر بخشش کنید
کم تر توقع داشته باشید
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:18 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|
بیم آن ندارم که روزی آسمان تورا از من بگیرد
بیم آن دارم که روزی تو خود را از من بگیری
بیم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند
خورشید مهر تو را پنهان کند
درختی را که من در تو کاشته ام براندازد
وبرگ های طلایی دوستی را بر خاک اندازد
تو خود را از من مگیر
من در تو و با تو زاده شدم
بگذار در تو و با تو بمیرم
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:53 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:43 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:39 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|

خدایا چي ميشد اگر روزهاي من از لادن و شب بو سرشار بود ؟مرا بپذير سلام مرا درون كاسه اي پر از اب بينداز و به پيراهنم پاكدامني را بياموز!خدايا چي ميشد اگر شبهاي من از تو خالي نبود چه مي شد ازسياره هاي دور برايم يك دسته گل مي اوردي؟اگر تو در كنارم باشي دنيا را در قفسي ميگذارم و از سقف ايوان اويزان ميكنم اگر تو مرا به خانه ات راه دهي همه جنگلها را در گلدان كوچكي مي كارمخدايا چي ميشد اگر گاهي چند دقيقه با من زير بارانهاي پياپي رودسر قدم ميزدي؟چه ميشد اگر در روزهاي كه دلم سخت گرفته بود دفتر شعرم را مي خواندي؟مرا بپذير!با همين لباسهاي ساده چرك الود با همين دستهايي كه از شدت گناه كبود شده است با همين واژه هاي كه گاه زبانشان ميگيرد با همين دلي كه علي رغم بدي هاييش دوست دارد در شبانه روز پنج بار صدايش را بشويد و روبروي تو باستد
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 18:7 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 17:33 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|
به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....
به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....
به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت....
ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 17:20 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|
ما به اين دنيا نيامده ايم تا يكديگر را داوري كنيم ، بلكه وظيفه ما دوست داشتن و ياري رسانيدن به همديگر است . ما بايد از گذشته درس عبرت بگيريم ، اما خود را زنداني آن نسازيم و با عشق و پشتكار دنياي بهتري بنا كنيم .
گو خلق بدانند كه من عاشق و مستم
آوازه درست است كه من توبه شكستم 
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:48 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|

مهربانانه امدي****سنگدلانه رفتم**** از شکفتن گفتي**** از خزان سرودم**** ناگهان مه همه جا را گرفت****حرفهايم مرطوب شد و چشمهايت با ابرهاي مهاجر رفتند****
شب امد و چراغها نيامدند****ظلمت امد و چشمهايت نيامدند****
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:22 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|