آنقدر نگاهش تيز بود ‚ از آن به جاي چاقو استفاده مي كرد.
آنچه كه آفتاب زندگيمان را ابري مي كند‚ روزمرگي است
زندگي را چه عرض كنم ، ولي مرگ خيلي چيزها را عوض مي كند .
مرگ و زندگي ، مثل ظاهر شدن و محو شدن يه رنگين كمونه .....
بعضي ها خودشان را مي كشند تا مي ميرند و بعضي ديگران را
يكي مي گفت : مرگ ، عقده همره كه بالاخره بايد خالي بشه
زندگي ، مرگ را از هيچ كس و هيچ چيز دريغ نمي كند .
زندگي يك راز است ، رازي كه مرگ آنرا افشا مي كند .
مرگ ، شال و كلاه كردن زندگي است .
يكي مي گفت : زندگي و مرگ مثل رنگين كمان مي ماند ،ابتدا و انتهايش بر كسي پيدا نيست .
مرگ ، سايه به سايه من و شما در حركت است ، روزمرگي را چه عرض كنم .
يكي مي گفت : زندگي حادثه ساز است كه بزرگترينش مرگ است .
مرگ پايان همه چيز نيست ، آغاز خيلي چيزهاست .
مرگ ، يخ بستن ابي است كه عمري روان بوده .
مي گفت اين روزها آدم را راحت مي شود خريد ، چيزي كه خريدنش سخت است گوشت و برنج و مرغ است .
مي گفت براي اينكه آدم خوش بيني شوم ، احتياج دارم بيني ام را عمل كنم .
به سادگي از كنار زندگي گذشت و همانقدر ساده هم درگذشت .
موقعي كه كلمات ا زذهن نويسنده يررسز كرد ،خدا به داد كاغذ برسد .
يك روز دو چشمش با هم قهر كردند و از آنروز به بعد بينوا لوچ شد .
مترسك عروسكي كه زير خط فقر زندگي مي كند .
يكي مي گفت : چون از اين بدتر هم هست ، بگو از اين بهتر نمي شه ...
معمولا” آنها كه به تنهايي پناه مي برند ، خيلي سرشان شلوغ است .
گيرم كه بزرگ شده باشيم ولي هنوز هم كوچك شما هستيم .
همه تشنه محبت اند و ما گرسنه يك قرص نان
اكثرا” دو دلند و بعضي يك دل و يك زبن ...
براي اينكه مرز بين رويا و واقعيت را گم نكند ، بينشان سيم خاردار كشيد .
وقتي آسمان از زمين عكس مي گيرد مردم به فلاش دوربينش ‹‹ رعد ›› مي گويند .