بعد اينكه چند تا چيز بايد بهت بگم
اول اينكه ممنون از اينكه اينقدر باهات حرف مي زنم و تو گوش مي دي و از دستم خسته نمي شي
بعدش اينكه ببخشيد كه من وسط همه حرفام گير مي كنم
آخه اسمتم من و مست مي كنه و مي بره يه جاي ديگه چه برسه به اينكه اين همه با هم حرف بزنيم
مي خوام بهت بگم چقدر خواسته ها و خوشحالي هاي ما آدما كوچيك و زودگذره
چقدر دلمون به چيزهاي بيهوده خوشه
بچه كه بوديم اگه شكلات و پفك داشتيم خوشحال مي شديم
مدرسه كه مي رفتيم از كفش و لباس نو كه براي عيد مي خريديم خوشحال مي شديم
نوجوان كه شديم از اينكه كسي مدام تحسينمون كنه خوشحال مي شديم
جوان كه شديم از اينكه كنكور قبول شديم و يه نفر توي خيابون بهمون نگاه كرد و شيفتمون شد خوشحال مي شديم
امروز به خاطر اينكه حقوقمون بيشتر شد و تونستيم ماشين بخريم خوشحال مي شيم
حتماً فردا از اينكه پولدار شديم و مقامي به دست آورديم و ماشين و خونه گرون قيمت و سفرهاي پشت هم داريم خوشحال مي شيم
توخودت مي دوني كه اگه خواسته هاي كوچيكمون رو امروز برآوره كني فردا ازت يه چيز بزرگتر مي خوايم
اما تو با اينكه مي دوني توقعات ما هيچ وقت تموم نمي شه و با اينكه مدام بهت مي گيم :
خدا جون اگه اين چيز رو به من بدي ديگه هيچي ازت نمي خوام
بازم به حرفامون گوش مي دي و اونا رو بهمون مي دي
مي خواي بهمون بفهموني چقدر پيمان شكن و پر توقع و كم توجهيم مگه نه
من ازت خجالت مي كشم
خجالت مي كشم كه ازت چيزي بخوام
مي دونم تو خداي مني
اما آخه خيرگي و پيمان شكني تا چه حد
از خودمم خجالت مي كشم
از كارهايي كه مي كنم
از اينكه نمي تونم اونطوري كه بايد شكرت كنم
اما به خودت كه انقدر بزرگي قسم مي خورم كه نفسها و نگاه ها و حرف ها و گريه هام همشون لحظه لحظه دارن شكرت مي كنن
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 9:59 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:12 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
لحظه هايي كه درگير اجبارند
بي انكه مي خواهي مي ايند
با انكه مي خواهي نمي روند
وچقدر تنهاست دلي كه اسير تكرار شود!












ولي افسوس ...
افسوس که يکي ديگه زودتر از من به تو چشمک زد !












+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:46 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
دوست داشتن يعني
آينه هاي موازي دوست داشتني عقربه که تند تر مي چرخد ازمن مرنج صداي بارش باران از درخت دوست داشتن درخت تنهائيم را همه چيز گران و سخت شده تا گل محمدي حسد نورزد حس دوست داشتن تا دوستش نداشتم چون دوستت دارم دلت مي خواهد
دوست داشتن يعني
گلي به دستت مي دهم
تا دروازه اي به گلستاني بگشائي
دوست داشتنم را
وسعت مي دهند 
چرا نمي شوم
در چشم ماهي ؟ 
دوست داشتنم
گر مي گيرد 
تلاش کن
دوستت بدارم 
نمي گذارد بگويم
دوستت دارم
اگر مي تواني
پيچک ترديد را جداکن 
با دوست داشتن
تزيين کردم
دوست داشتن فقط
ارزان است و ساده 
دوست داشتنت را
پنهان کردم 
به قشنگي دوست داشتن نيست 
ندانستم
که دوستش دارم 
سخت ترين کلام
« دوستت دارم » گفتن است 
دوست بداري يا دوستت بدارند
اگر مي خواهي دوست بداري
دوستت دارم 
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:19 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:57 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
اگر زندگی به همراه تو نباشد به معنی نیستی است
ما في كون الا الك
اگر دنیا برای تو نباشد هیج معنایی ندارد
لون عيونك غرامي
رنگ چشمان تو عشق من می باشد
دخلك صدق كلامي
قسم می خورم حرفم را باور کن
قلبي وروحي معك
قلب و روح من همراه توست
لو عنك بعدوني
اگر تو را از من دور کنند
بتبقى وحدك بعيوني
تنها تو در چشمان من باقی خواهی ماند
تحكيلي واسمعك
برای من حرف خواهی زد و من به تو گوش خواهم داد
لو مهما صار
هر اتفاقی بیفتد
ما ببقى لحالي
در عشق من تاثیری نخواهد گذاشت
ارميني بالنار
من را در آتش بسوزان
اهون لي كرمالي
این برای من بهترین راه است به خاطر من این کاررا بکن
اتعودت عليك
به تو عادت کردم
واعطيتك حناني
و مهر و محبتم را به تو بخشیدم
روحي بايديك
روح من در دستان توست
وحياتي وكياني
و تمام وجود و زندگیم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:55 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:44 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |