تهی شده ام
و نمی دانم باز کجا گمت کردم
می دانم که هستی
می دانم که تا همیشه هستی
می دانم که در همین لحظه هم
در کنارم نشسته ای
و خیره به نوشته هایم نوازشم می کنی
ولی کاش مثل آن روزها لمست می کردم
اتاقم عجیب کمت دارد
جایت آماده است
بیا و بمان برایم
منتظرم .....
نه ، دلم تنگ نشده ، واسه ی دیدن تو
واسه بوی گل یاس ، واسه عطر تن تو
نه ، دلم تنگ نشده .، واسه بوسیدن تو
برای وسوسه ی ، چشمای روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم ، چرا عکستو ببوسم
چرا تو خلوت شبهام ، چشم براه تو بدوزم
چرا یاد تو بمونم ، تویی که نموندی پیشم
می دونم تا آخر عمر ، نه دیگه ، عاشق نمیشم
یه روز ابری و سرد ، رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این ، واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ ، فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده ، تنها دروغمه ....
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:19 توسط ებრაჰიმ)D.B.T)
|