مثل همیشه پشت پنجره ی اتاقم می نشینم از پشت شیشه كوچه را می نگرم و آسمانی را كه می گرید و كسی را می بینم كه در حال عبور است چقدر نگاهت آشناست در گذشته دیدمت؛ پرستیدمت..! و حال تو در كنار دیگری آسمان نیز به حال عاشق دلسوخته ای چون من و عشق بی پایان و نافرجامی همچون عشق من می گرید... چشمانم را می بندم تا نبینم كسی كه دستم را می فشرد روزی؛ حال دیگری را می بوسد در دعا کردن باید مثل کودکی باشی که شب به راحتی خوابش میبرد چون مطمئن است که صبح چیزی را که از پدرش خواسته آماده است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:55 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |